محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3354
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« براى من بنويس كه پيرو آن شوم و مطابق آن عمل كنم اى مهدى سلام « بر تو باد با رحمت و بركات خداى » گويد : پس از آن مختار ، عبد الله بن كامل را سوى حكيم بن طفيل طايى سنبسى فرستاد كه سلاح و جامهء عباس بن على را بر گرفته بود و تيرى به حسين انداخته بود و مىگفت : « تيرم به جامهء زير وى خورد و زيانى نزد . » گويد : عبد الله بن كامل برفت و او را بگرفت و بياورد . كسانش پيش عدى بن حاتم رفتند و از او كمك خواستند كه در راه به آنها رسيد و با عبد الله بن كامل دربارهء وى سخن كرد كه گفت : « كار وى به دست من نيست به دست امير ، مختار است . » گفت : « پيش او مىروم » گفت : « برو با موفقيت » گويد : عدى سوى مختار رفت ، و چنان بود كه مختار دربارهء تنى چند از قوم وى كه در نبرد ميدان سبيع دستگير شده بودند و دربارهء حسين و خاندانش كارى نكرده بودند وساطت وى را پذيرفته بود . شيعيان به ابن كامل گفتند : « بيم داريم امير وساطت عدى بن حاتم را دربارهء اين خبيث كه گناه وى را دانسته اى بپذيرد ، بگذار او را بكشيم . » ابن كامل گفت : « در اختيار شماست . » گويد : و چون او را به محل عنزيان رسانيدند وى را كه بازوهايش بسته بود هدف نهادند و به دو گفتند : « جامه هاى پسر على را بر گرفتى ، به خدا لباس ترا بر مىگيريم كه زنده باشى و بنگرى پس لباس وى را برون كردند . » آنگاه گفتند : « به حسين تير انداختى و او را هدف تير خويش كردى و گفتى : تير من به جامهء زيرش خورد و زيانش نزد . به خدا ما نيز چنان كه تير به او انداختى تيرهايى به تو مىاندازيم كه هر كدام به تو رسد برايت بس است . » گويد : يكباره او را تيرباران كردند كه تيرهاى بسيار به دو خورد و بىجان